loading
یادداشت: مسجدهای دوست داشتنی
تعداد نظرات: 35 دوشنبه، ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ تاریخ یادداشت:


محبوبه ٧:٥۳ ‎ب.ظ - پنجشنبه، ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
سلام
سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش!
ممنون از کامنتتون حق با شماست شاید کسی که شعر دوست داره حوصله ی خوندن تا آخر پست رو نداشته باشه اما گاهی حس میکنم بعضی توضیحات لازمه اما در نهایت حق با شماست از این به بعد سعی میکنم حداقل توضیحات رو آخر بیارم
باز هم از دقتتون ممنونمگل
پاسخ: جناب سلیمان،من زیر پاتونم ،کفش تون له ام نکنه یه وقتیزبان
شوخی کردم،قابل شما رو نداشت.گل
عطش شکن - ۱۱/٢/۱۳۸۸ - ٧:۱۸ ‎ب.ظ
مریم روستا ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ - پنجشنبه، ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
اجازه خانوم...می شه من هم بازی؟؟؟خجالت
پاسخ: چرا که نه،منتظرم مریم بانو
عطش شکن - ۱۱/٢/۱۳۸۸ - ٧:٠٩ ‎ب.ظ
تقی دژاکام ۸:٢٥ ‎ق.ظ - پنجشنبه، ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
سلام
سوژه بسيار خوبي است و بايد بابت اين سوژه يابي و راه انداختن اين بازي از شما تشكر كرد.
راه انداختن بازيهاي وبلاگي به نظر من جزو كارهاي خوبي است كه ما هم مي توانيم انجام دهيم و بسيار جذابتر و انديشه ورزانه تر و در عين حال عفيفانه تر از ديگران هم مي شود.
براي خانوم باقري هم جداگانه نظر گذاشتم چشمک
گل
پاسخ: قابل شما رو نداشت استاد،اییینه دیییگهچشمک
عطش شکن - ۱۱/٢/۱۳۸۸ - ٧:۱۳ ‎ب.ظ
نجوا ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ - چهارشنبه، ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
مسجدها جاهای عجیب و غریبی هستند...
مسجدها میتونن دوست داشتنی باشن، میتونن تو وجودت ترس بندازن، حتی میتونن مثل خیلی چیزهای دیگه فقط صفت و نام مسجد رو یدک بکشن، چنانکه با ظهور او ویران شوند.
میتونن از مسجد به کلیسا یا بالعکس، تغییر وضعیت بدن و باز هم جایی باشن که تو را به عرش میبرند.
...
برای خودم مرور میکنم...مسجدهای دوست داشتنی؟؟!
نمیدونم!
باید دقیق تر سرچ کنم در درونم.
شاید اگه دعوتی نبود همین جا مینوشتم و همه‏ی حسی که به مسجدها و این چنین مکان‏هایی داشته و دارم ردیف میکردم. شاید هم خاطراتی!(ازین کارها کم نکرده‏ام!زبان)
نمیدونم، الان که مسجدهای زیادی در ذهنم نمیاد اما اگر مکان های اینچنینی را بشود داخل کرد یا اجازه کمی تغییر در موضوع را داشت، گمونم چیزکی ازش در بیاد.
به هرجهت، اگه خدا یاری کنه و چیزی به ذهن بیاد حتماً اجابت خواهم شد.
ضمناً ممنون از این پیشنهاد.لبخند
قاصدک ٥:۳٩ ‎ب.ظ - چهارشنبه، ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
رفقای دور یعنی رفقایی که کنار هم نیستن.رفقایی که تنهایی سینما میرن.تنهایی و بدون همدیگه خیابونا رو گز می کنن.رفقایی که دلشون برای اون روزای باهم بودن خیلی تنگ شده.
دور...باور کن که یعنی همه ی اینها به اضافه ی یه دلتنگی خاص
دوریم دیگه از هم؟نیستیم؟
لعنت به این دنیا...
پیچک سر به هوا ۱:۱٠ ‎ب.ظ - چهارشنبه، ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
چه جالب!
ما که از بازی‌های بلاگی رفقا استقبال می‌کنیم. یه جور توفیق‌ اجباری برام به حساب می‌آد که کم‌تر پیش اومده ردشون کرده باشم؛ چون یه جورایی فرصت‌هایی هستن برای به محک گذاشتنو گذاشته شدن. به خصوص اگه موضوع بازی‌ش نوآوری و جذابیت هم داشته باشه که فبهاالمراد!


موضوع پیش‌نهادی‌تون به اندازه‌ای برام جالب بود که کنج‌کاوم نوشته‌های بقیه رو هم در این باره بخونم.
با کمال میل، مطلبی در این باره خواهم نوشت. لبخندگل
پاسخ: خدا رو شکر که حداقل با کریمان کارها دشوار نیس!گل
عطش شکن - ٩/٢/۱۳۸۸ - ٢:٢٠ ‎ب.ظ
خدای قاصدک ٦:٢۱ ‎ب.ظ - سه‌شنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
میشه من هم بنویسم؟....تو رو خخخخخداااااااااااا ؟ ؟‌؟
مرسی!...پس می نویسم..من هم...
آخر هفته..بیا ببین حال کن.
یا علی
پاسخ: هزار وعده خوبان یکی وفا بکند؟!
عطش شکن - ۸/٢/۱۳۸۸ - ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ
ehsan ٥:٥۱ ‎ب.ظ - سه‌شنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
خواندم.
خیس باران ۳:٢٥ ‎ب.ظ - سه‌شنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
سام لیک...ببخشید سلام علیکمنیشخند

به چشم...اطاعت امر می شودگل
مريم ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ - سه‌شنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
ممنون از دعوتتان.
در اسرع وقت مینویسم انشا...
لیلا باقری ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ - سه‌شنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
اصلاح می کنم
مسجد جامع
لیلا باقری ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ - سه‌شنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
سلام.
یک مسجد معروف هست توی اراک به اسم مسجد سیدها... گویند دو تا بچه سید که از دست قوم ظالم فرار می کردند آنجا غیب شدند. خاطره ای داشتیم دوران دانشجویی با دوستان در این مسجد. خصوصا اینکه در شب عزیزی خواسته ای را هم گفتم در آنجا و حاجت روا هم شدم... مسجد خودمانی و دوست ذاشتنی و قشنگ است... البته برای مردم آن دیار هم کلی خاطره دارد. مردم مشکل دار که می شوند 5 تا نمک که نذرش کنند حاجت روا می شوند.
هرچه فکر می کنم مسجد دیگری در خاطرم نیست که انقدر دوستش داشته باشم البته منهای مسجد و نبی که هنوز لیاقت زیارت را نداشتم و ... البته من عاشق معماری  و عطمت مسجد جامه ها هستم.
پاسخ: اراک بودین یعنی؟نزدیک شدین که...زبان
عطش شکن - ۸/٢/۱۳۸۸ - ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ
قاصدک ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ - سه‌شنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
سلام.اوووه! چقدر مطلب !انگار خیلی وقته نیومده بودم این طرفا.البته غصه نخور.کلا وب گردیم خیلی کم شده. موبایلو هم که گذاشتم کنار.ناجور خوش می گذره در فراق تکنولوژی!!!!!
یه وقت توهم نکنی که رفتم و حالا حالاها برنمی گردما.من همیشه کنار وبلاگم آدرس وب تو رو هم می زنم تا آمار بازدید تو رو بالا ببرم.اینم مرام رفقای دور !!!!!
راستی در مورد مسجد....مسجدای دوست داشتنی من .....آخر هفته در موردش یه مطلب می نویسم ایشالا.می ذارمش توی قاصدک بارون.موضوع جالبیه.
پاسخ: رفقای دور!!!!!یعنی چی اون وقت؟اضطراب
عطش شکن - ۸/٢/۱۳۸۸ - ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ
لیلا.م ٩:٤۳ ‎ق.ظ - سه‌شنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
از من نخواسته بودی مسجدهای دوست داشتنیم رابنویسم ، اما دلم نیومد که ننویسم دلم برای یک دقیقه بودن دوباره در مسجدکوی دانشگاه پر میزنه . من به مکه و مدینه مشرف نشدم و مسجدهای اوریجینال اونجا رو ندیدم  اما توی دوران ناب و پاک جوونی( 20 الی 23 سالگیم)  لحظاتی رو توی مسجد کوی دانشگاه سپری کردم که می دونم دیگه تکرار نمی شن . دلم برای اونجا پر پر میزنه . . .
البته مسجد قمر بنی هاشم هم  که مسجد دوران پاک کودکیم هست رو هم دوست دارم . یادش به خیر وقتی چادرمو سفت زیر گلوم گره میزدم و تا اونجا میدویدم برای نماز مغرب ...
پاسخ: شرمنده لیلا جان،گفتم شاید وقت نداشته باشی،وگرنه همان لحظه که داشتم می نوشتم یاد تو بودم و مسجدکوی...گل
عطش شکن - ۸/٢/۱۳۸۸ - ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ
کلیه حقوق و امتیازات این سایت متعلق به شرکت آریاموج ایده پرداز است.