تعداد نظرات:
19
یکشنبه، ۱٢ اسفند ۱۳۸٦
تاریخ یادداشت:
بی نام
٢:٠٩ ق.ظ - یکشنبه، ٢٦ اسفند ۱۳۸٦
شب بود و خورشيد به روشني ميدرخشيد، پيرمردي جوان، يکه و تنها با خانوادهاش در سکوت گوشخراش خيابان قدمزنان ايستاده بود
حال کردی
عیدتم مبارک باشه نونوررر
سلام

ببینم قالب کارتون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نیومدم تعریف کنم اومدم یه عالمه سوال بپرسم
راستش چند مرتبه تا حالا اومدم اما تابیت اول رو خوندم از خوندن بقیه ی کار پشیمون شدم اصلا نمیتونم باکار ارتباط برقرار کنم و تاحالا تا اخر کار رو نخوندم این پیام روهم گذاشتم فکر نکنید بی معرفتم و سرنزدم چرا اومدم اما .......
چیزی دست گیرم نشده که در موردش نظر بدم.به هر حال سعی میکنم یه بار دیگه بخونمش شاید...........
فعلا
الهه مینایی
٦:۱٥ ب.ظ - یکشنبه، ۱٢ اسفند ۱۳۸٦
البته بهتره بعضی جاها ... بذاری
مثلا اینجوری :
او وسط کوچه.... پر از مرد بود
قاصدک
۱:۱٩ ب.ظ - یکشنبه، ۱٢ اسفند ۱۳۸٦
سلام اهمد آقای....

هزار ماشااله به ستاره سهیل

از اینکه بعد از مدتها یه شعر جدید گذاشتی بهتون تبریک می گم
و شعر جالبی بود
حالا من می خواهم این دخترک را ببینم

ممنون که با این همه درگیری به قاصدک سر زدی
حالا میخوام با دقت بیشتری شعرت را بخونم
پس تا بعد

بازهم ا
قاصدک
۱:۱٩ ب.ظ - یکشنبه، ۱٢ اسفند ۱۳۸٦
سلام اهمد آقای....

هزار ماشااله به ستاره سهیل

از اینکه بعد از مدتها یه شعر جدید گذاشتی بهتون تبریک می گم
و شعر جالبی بود
حالا من می خواهم این دخترک را ببینم

ممنون که با این همه درگیری به قاصدک سر زدی
حالا میخوام با دقت بیشتری شعرت را بخونم
پس تا بعد

بازهم ا
قاصدک
۱:۱۸ ب.ظ - یکشنبه، ۱٢ اسفند ۱۳۸٦
سلام اهمد آقای....

هزار ماشااله به ستاره سهیل

از اینکه بعد از مدتها یه شعر جدید گذاشتی بهتون تبریک می گم
و شعر جالبی بود
حالا من می خواهم این دخترک را ببینم

ممنون که با این همه درگیری به قاصدک سر زدی
حالا میخوام با دقت بیشتری شعرت را بخونم
پس تا بعد

بازهم ا
کلیه حقوق و امتیازات این سایت متعلق به شرکت آریاموج ایده پرداز است.